X
تبلیغات
رایتل

شاعرمسلک

شنبه 26 فروردین 1385 ساعت 06:08

دوست دارم بروم

دو سه سالی هست که با این غزل ناصر حامدی حدیث نفس می‌کنم:

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه‌ام را به حساب سفرم نگذارید

دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید

این قدر آینه‌ها را به رخ من نکشید
این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید

چشمی آبی‌تر از آیینه گرفتارم کرد
بس کنید، این همه دل دور و برم نگذارید

آخرین حرف من این است، زمینی نشوید
فقط ... از حال زمین بی‌خبرم نگذارید

نظرات (3)
+ بازاریاب http://www.adinehbook.com
دوست داری پولدار بشی؟ هر کلیک 80 ریال!
شنبه 26 فروردین 1385 ساعت 06:09
امتیاز: 0 0
+ جوادجان
نظرت در مورد اون نظر بالایی چیه؟
باور کن قصد ندارم سر به سرت بگذارم.برو ، برو به پابوس باران
یکشنبه 27 فروردین 1385 ساعت 12:31
امتیاز: 0 0
حالا ما کامنتمان را برای شما بگذاریم یا ناصرخان حامدی؟
سه‌شنبه 29 فروردین 1385 ساعت 22:35
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :